آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آ چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ چوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدی از پا و سر بریدی بیپا و سر به رقص آ کور و کران عالم دید از مسیح مرهم گفته مسیح مریم کای کور و کر به رقص آ تا چند وعده باشد وین سر به سجده باشد هجرم ببرده باشد رنگ و اثر به رقص آ کی باشد آن زمانی گوید مرا فلانی کای بیخبر فنا شو ای باخبر به رقص آ