IranSong
>
Mohammad Reza Shajarian
>
Dar Khial

00:00
00:00



Lyrics of Dar Khial Mohammad Reza Shajarian

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می توان گرفت
افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سرُّ دلش در زبان گرفت
می خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت
بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند
کآن کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت
فرصت نگر که فتنه چو در عالم اوفتاد
صوفی به جام می زد و وز غم کران گرفت
می خور که هرکه آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت

شعر : حافظ



تصنیف « غریبان »

چندان که گفتم غم با طبیبان
درمان نکردند مسکین غریبان
آن گل که هر دم دردست بادیست
گو شرم بادش از عندلیبان
یا رب امان ده تا باز بینم
چشم محبان روی حبیبان
ای منعم آخر بر خوان وصلت
تا چند باشیم از بی نصیبان
ما درد پنهان با یار گفتیم
نتوان نهفتن درد از طبیبان
حافظ نگشتی شیدای گیتی
گر می شنیدی پند ادیبان

شعر : حافظ




Download Dar Khial By Mohammad Reza Shajarian