رفتم به ديدن او بايك عشق خدايي با يك سبد پر از گل در عين بي ريايي گويي به من ميگفتن پنجره هاي خونه منتظرت نبوده برگرد برو ديوونه برگرد برو ديونه در فكر پوچي عشق هوا كم كم تاريك شد شب با سكوت سرد ش آروم آروم نزديك شد شمعي پشت پنجره با دست او روشن روح سرگردون من بايد به ترك تن شد دو سايه رو ديوار دوتا جامو نوشيدن طعم هوسهاشونو با بوسه اي چشيدن يكي يكي گلها را با گريه پرپر كردم با چشمهاي پراز اشك لحظه ها را سركردم يكي يكي گلها را با گريه پرپركردم شعرشكست عشق تا خونه از بر كردم