خداوندا دلي دريا به من ده در او عشقي نهنگ آسا به من ده حريفان را بس آمد قطره اي چند بگرد آنجا و آن دريا به من ده نگارا نقش ديگر بايد آراست يكي آن كلك نقش آرا به من ده ز مجنونان دشت آشنايي منم امروز آن ليلا به من ده غم دنيا چه ارزد با دل من از آن غمهاي بي دنيا به من ده گدايان همت شاهانه دارند تو آن بي زيور زيبا به من ده تن آسايان بلايش برنتابند بلا من گفتم آن بالا به من ده [