متن آهنگ ساقی(ترانه) علیرضا افتخاری
بیا ساقی که آن می که خون حیات
از او شد روان در رگ کائنات
به من ده که خورشید رخشان شوم
ز گنج نهان گوهر افشان شوم
بده ساقی آن می که جان بهار
از او جرعه ای خورد و شد پر نگار
به مستی شبی در گلستان بخفت
سحر رنگ و بو گشت و در گل شکفت
بیا ساقی آن می که جان آفرید
به من ده که جان جامه بر تن درید
کجا تن کشد بار هنگامه اش
که او جان جان است و جان جامه اش