از بند طرب باده گساران همه رفتند از ملک جنون سلسله داران همه رفتند نه کوهکن بی سرو پا ماند ، نه مجنون آ ... با که نشینی که یاران همه رفتند
بر کار دل حیران منم ، هر لحظه در طوفان منمای نازنینم شاید ترا دیگر نبینم، دیگر نبینم لیلای بی سامان توئی ، مجنون سر گردان منم ای نازنینم شاید ترا دیگر نبینم، دیگر نبینم اکنون از هستی ، آهی ندارم جز دوری از چشمت راهی ندارم هرکس ترا بیند افتد به دامت دارد هزار افسون چشم سیاهت
چشمان تو هر لحظه رنگ تازه دارد ، عاشق کشی ای نازنین اندازه دارد چشمان تو هر لحظه رنگ تازه دارد ، عاشق کشی ای نازنین اندازه دارد
گفتم وفا ، گفتی خطا کن گفتم غمت ، گفتی رها کن گفتم دلم ، گفتی بسوزان گفتم خدا ، گفتی صدا کن گفتم که عمر نازنینم را چه گوئی ، گفتی فدا کن گفتم که از شبهای تاریک جدائی ، گفتی دعا کن
چشمان تو هر لحظه رنگ تازه دارد ، عاشق کشی ای نازنین اندازه دارد چشمان تو هر لحظه رنگ تازه دارد ، عاشق کشی ای نازنین اندازه دارد