؛{همخوان ۱: سهراب ام جی}؛
کوچه خیلی خوبه
خونه خیلی دوره
کبوتره می خونه
اون که روی بوم خونه
نشسته رو به رومه
بچههای کوچه
با توپ پلاستیکی شون
میان بیرون دونه دونه
مامان مشغول آشپزی
حرف نداره باهاش کسی
یه گوشه ناراحت نشسته
دستش دستمال کاغذی
بابا سر کاره
بابا فکر مائه
بابا قهرمانه آره
بابا قهرمانه
؛{قسمت ۱: سهراب ام جی}؛
آسمون آبیه
جای اون خالیه
که باشه و ببینه
انقد حالمون عالیه
خیابونها شلوغ و هر جا آب جوب جاریه
این جا خوب جاییه
آره، خوب جاییه
درختها سر بلند
کاج و سرو از هر دو ور و
مرد و زن میخندن و
می زنن با هم حرف بلند
مردمم بیدرد و غم با هماند
می گن خوشن دیدم خودم
که هدف هر کی
اینه که سبز شه، علف هرزی
هیچ جا نمیخوام
هیچ جا نمیخوام
هیچ جا نمیخوام
باشم جز اون جا