به کجا مرا کشانی؟
که نمیدهی نشانم
بجز این، دگر ندانم
که تو جانِ این جهانی
اگر از غروب رویت
هوسم کند شکایت
و گر این خیال واهی
بَرد از سرم هوایت
دگر روا نباشد
که نظر کنم به سویی
ببرد خیال، من را
ز جنون به جستجویی
من و گونههای خیسم
به امید شانههایت
به فسون ماه مانَد
شب سرد انتظار
هوس از تو جان بگیرد
به که گویمت چه بودی
مگر از تو دل ربودم؟
که من از منم ربودی