جدایی از حد که بخواد بگذره فاصله بین ما یه دیوار میشه
قهر اگر با کینه سازش کنه دل به خودآزاری گرفتار میشه
ما که با هم زندگی رو ساختیم، سفره عشقو با هم انداختیم تیکیه به هم دادیم و با سادگی، گریه کنون دل رو به هم باختیم حیفه به پایون برسه عشقمون، به مرز حرمان برسه عشقمون مست غروره همه تارو پودت، غرور تو ارزونی وجودت این دستای من تو اونارو بگیر، تو فاتح و من توی چنگت اسیر گریه من اگرکه مقصود توست، مسکن روح تب آلود توست این اشکای من چشماتو وابکن مرگ غرورم رو تماشا بکن