Lyrics of Sazo avaz Hesamuddin Seraj
ای کاش ما را رخصت زیرو بمی بود
چون نی به شرح عشقبازیمان دمی بود
این نی عجب شیرین زبانی یاد دارد
تقریر اسرار نهانی یاد دارد
مسکین به عیاری چه درویش است با او
در عین مهجوری عجب خویش است با او
در غصههایش قصهِ پنهان بسی هست
در دمدمهِ او عطر دمهای کسی هست
زان خم به عیاری چشیدن میتواند
چون ذوق می، دارد کشیدن میتواند
خود معرفت موقوف پیمانه است گویی
وین خاکدان بیغوله میخانه است گویی
تقدیر میخانه است با مطرب تنیدن
از نای شکر جستن و از دف شنیدن
و آن نای را دم میدهد مطرب که مستم
وز شور خود بر دف زند سیلی که هستم
ای کاش ما را رخصت زیر و بمی بود
چون نی به شرح عشقبازیمان دمی بود
لکن مرا استاد نایی دف تراشید
نی را نوازش کرد و من را دل خراشید
زان زخمها رنگ فراموشی است با من
در نغمهام جاوید و خاموشی است با من
سهل است در غم دم فراموشی پذیرد
در یاد نسیان شعله خاموشی پذیرد