Lyrics of Sazo avaz Mohammad Reza Shajarian
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از کردهی خود پرده دری نیست که نیست
تا به دامن ننشیند زنسیمش گردی
سیل خیز ازنظرم رهگذری نیست که نیست
تا دم از شام سر زلف سیاهت نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
من از این طالع سرگشته برنجم ورنی
بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست
ازحیای لب شیرین تو ای چشمهی نوش!
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
مصلحت نیست کم از پرده برون افتد راز
ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
شیر در بادیه عشق تو گمراه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
آب چشمم که بر او منت خاک در توست
زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست
از وجودم قدری نام ونشان هست که هست
ورنه از ضعف در آنجا اثری نیست که نیست
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست
[حافظ_غزلیات]