نه راحت از فلک جویم ، نه دولت از خدا خواهم و گر پرسی چه می خواهی ، تو را خواهم ، تو را خواهم نه راحت از فلک جویم ، نه دولت از خدا خواهم و گر پرسی چه می خواهی ، تو را خواهم ، تو را خواهم
نمی خواهم که با سردی چو گل خندم ز بی دردی نمی خواهم که با سردی چو گل خندم ز بی دردی دلی چون لاله ، دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم نه راحت از فلک جویم ، نه دولت از خدا خواهم و گر پرسی چه می خواهی ، تو را خواهم ، تو را خواهم
ز شادی ها گریزم در پناه نامرادی ها ز شادی ها گریزم در پناه نامرادی ها به جای راحت از گردون ، بلا خواهم ، بلا خواهم ، بلا خواهم
ز شادی ها گریزم در پناه نامرادی ها ز شادی ها گریزم در پناه نامرادی ها به جای راحت از گردون ، بلا خواهم ، بلا خواهم ، بلا خواهم
چنان با جان من ای غم در آمیزی که پنداری تو از عالم مرا خواهی ، من از عالم تو را خواهم نه راحت از فلک جویم ، نه دولت از خدا خواهم و گر پرسی چه می خواهی ، تو را خواهم ، تو را خواهم نه راحت از فلک جویم ، نه دولت از خدا خواهم و گر پرسی چه می خواهی ، تو را خواهم ، تو را خواهم ، تو را خواهم