یکی را دوست میدارم
یکی را دوست میدارم
ولی افسوس، او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم، نگاهش میکنم
شاید بخواند از نگاه من
که او را دوست میدارم
ولی افسوس
او هرگز نگاهم را نمیخواند
به برگ گُل، نوشتم من
به برگ گُل، نوشتم من
که او را دوست میدارم
ولی افسوس، ولی افسوس
او گل را به زلف کودکی آویخت
تا او را بخنداند
من به خاکستر نشینی
عادت دیرینه دارم
سینه مالامال درد
اما دلی بی کینه دارم
پاکبازم من
ولی در آرزویم عشقبازیست
مثل هر جنبنده ای
من هم دلی در سینه دارم