وقتي دونه هاي بارون رو تن گلا مي شينه چشاي خواب زده ي من خواب چشمات و مي بينه شب آرامش دريا شب پيوند گل و باغ شبي كه تا بي نهايت دلم از من تو رو مي خواد فصل روييدن اميد وقت بودن تو با من لحظه ي بارش بارون از تو باز نفس گرفتن تو حريم بكر دريا تو هواي سبز جنگل دلم از من تو رو مي خواد مثل رويا مثل مخمل شب آينه هاي روشن شب چيدن ستاره زير سقف پولك نور وقت رستن دوباره ميشه يك بقل ترانه واسه خواب اطلسي خوند ميشه تا مرز يه پرواز رفت و با ستاره ها موند