خواب میدید از اون بالاها پایین می آد باربی اون توی خواب همش میگفت دوست دارم باربی صبح که بیدار شد دید که اینا یه خواب بود تودل میگفت کجایی تو باربی؟ کوچولوی ناز من الهی که فدات شم تو بخند گریه نکن فدای خنده هات شم کوچولو گفتی به من کاشکی بشه بخابم چشامو ببندمو باربی بیاد تو خوابم تو گفتی که چشماش قشنگه راستی راستی اما من میگم که خودت یه باربی هستی چشمتو آبیه رنگ چشایه باربی تو نازی مثل اون عروسکای باربی
girls and boys خواب دیده بود فرشته ها میارن از اون بالاها ار توی اون قصر طلا یه باربی اما چه بلا فکر نمیکرد که خواب باشه خیال میکرد شانس باحاشه
بیدار که شد صبح شده بود گریه امونش نمیداد
دست میکشید روی چشاش میگفت دلش باربی میخواد
تو میگی دوسش داری قدر یه دنیا اما اون برات شده فقط یه رویا
میگم اون تو قصه هاست همش خیاله عشق اون برای تو عشقی محاله دیگه اون فرشته ها نمی آن واسه تو بخونن توی اون قصر طلا تو رو یه غریبه میدونن
اینو من خوب میدونم که تو هم عروسکی واسه اینه میخونم: تو گفتی که چشماش قشنگه راستی راستی اما من میگم که خودت یه باربی هستی چشم تو آبیه رنگ چشای باربی تو نازی مثل اون عروسکای باربی