متن آهنگ تصنیف شهر تنهایی علیرضا افتخاری
ز بس در شهر تنهایی برفتم کو به کو خسته
شده چون موی شب گونت وجودم مو به مو خسته
چو نی زار زمستانی یخ آجین گشته هر بندم
نیاید نغمه گرمی ز نای این گلو خسته
اگرچه جان به لب دارم و یا چون لاله تب دارم
ز شوق دیدنت رویت نی ام از آرزو خسته
در این شهر فراموشی یکی هم ناله می خواهم
نشد همناله ای پیدا و من از گفتگو خسته
الا ساقی، الا ساقی برفروزان چراغ باده را امشب
خمستانی مهیا کن مکن دست و سبو خسته
نی ام کمتر ز مجنون بیابانگرد جان خسته
که لیلای وصالت را شوم از جستجو خسته
ز بس در شهر تنهایی برفتم کو به کو خسته
شده چون موی شب گونت وجوم مو به مو خسته