متن آهنگ تصنیف طاقت دل علیرضا افتخاری
طاقت از دست من و دل یکسره شد بیرون
دیده دور از رخ جانان زد ره صد جیحون
شد نگارم از کنارم دل بشد همرهش بدرقهی رهش
دیده گریان آه سوزان این به زمین و آن به کیوان
گر چه کند مژگانش چاره دو صد پیکانش سینه سپر سازم
عرصهی جولانش در خم چوگانش گوی سر اندازم
چو گردش از پی رفتم ز مژده خارش گفتم
چو ابر آزاری سیلی از خون فشاندم
از چشم پر از نم خاک راهش نشاندم
تا که بر گلشن جان دامن دل دست خالی ره نجویم
تا بر آن روی چون گل موی سنبل باد صبا پی نپوید
به رخ آن ماه تابان تو متاب ای مهر رخشان که ز آهم تیره سازم
به فروغ ماه رویش به شکنج تار مویش همه شب در سوز و سازم
چشم سالک از غم آن ماه تابان
همه شب تا صبحدم میکند پر ستاره دامان
شعر از: سالک