[رضا عطّاران] پنجه ی مریم رسته در شکاف صخره ای این همه رنگ از کجا آورده ای تا بشکوفی قطره قطره شکوفه از سر صخره ها گرد آورده ام از گلبرگ های سرخ دستمالی بافته ام تا آفتاب هدیه کنم
[امیرحسین مدرّس] پی خوشبختی همش صبح تا شب دویدم من حتی یک آشنا یک آشنا ندیدم من بگو آخر این سفر میرسم کجا تو منو تنها نذار ای خدا خدا
[رضا عطّاران] شهر من آسمون آبی داره روز روشن شب مهتابی داره
[امیرحسین مدرّس] خداااااااااا
[رضا عطّاران] اگه رویای قشنگ شهر تو بره دست از سر ما بر داره