متن آهنگ عسل حسین زمان
با شیرین کاری چشمات کسی از عسل نمی گه
بی تو واژه ها حقیرند، شاعری غزل نمی گه
بی جهت از تو نمی خوام توی قصه کوه بسازم
من نه شاعرم که از تو شعری با شکوه بسازم
واسه پاییز برهنه پر هل هل هراسی
مثل افسانه نیما، مثل رویا نا شناسی
نه تو از پشت ستاره، نه من اهل آسمونم
با تنم غریبه اما، تو رو از خودم می دونم
تو رو از خودم می دونم
نه چراغ دور قریه، نه به وسعت زمینی
تو همون بودی که هستی من همینم که می بینی
قصه ما فارغ از هم قصه بره و گرگه
دستامون اگر چه خالی، دلامون خیلی بزرگه
مارو گریه کردن ابرا تا شدیم بلور شبنم
توی برگ گل سرخی می سازیم من و تو من
نه تو از پشت ستاره، نه من اهل آسمونم
با تنم غریبه اما، تو رو از خودم می دونم
تو رو از خودم می دونم
نه چراغ دور قریه، نه به وسعت زمینی
تو همون بودی که هستی من همینم که می بینی
قصه ما فارغ از هم قصه بره و گرگه
دستامون اگر چه خالی، دلامون خیلی بزرگه
مارو گریه کردن ابرا تا شدیم بلور شبنم
توی برگ گل سرخی می سازیم من و تو من
نه تو از پشت ستاره، نه من اهل آسمونم
با تنم غریبه اما، تو رو از خودم می دونم
تو رو از خودم می دونم