همه ی هستی من چشم تو بود اون دوتا چشم سیاه و غم زده ان دوتا چشمای پاییزی و خیس که غم بودنمو رقم زده روز اول چشم تو حادثه بود مث گم شدن توی جنگل راز روز دوم کشف یک حس غریب روزای بعد زندگی بود و نیاز روزای بعد زندگی بود و نیاز رنگ چشماتو نشد که بشناسم آخه چشمات رنگ دنیایی نداشت حتی رنگین کمونم پیش نگات اون همه رنگ تماشایی نداشت اون همه رنگ تماشایی نداشت