صدامو می شناسی دردامو می دونی اما بازم میگی با من نمی مونی حرفامو می فهمی اشکامو می بینی اما کنار من یک دم نمی شینی پنجره ها بی تو دچار دیوارن چشمای من شبها همیشه بیدارن کسی نمی دونه کسی نمی فهمه قلب من آواره قلب تو بی رحمه کسی نمی بینه ویرون شدنامو کسی حواسش نیست به سوختنم بی تو تو می ریو قصه اینجا تموم میشه می سوزه قلبی که تقدیرش آتیشه تو می ریو مهتاب از آسمون می ره تو می ریو قلب آیینه ها می گیره تو می ریو بارون بی وقفه می باره تو می ریو دستام دستاتو کم داره پنجره ها بی تو دچار دیوارن چشمای من شبها همیشه بیدارن کسی نمی دونه کسی نمی فهمه قلب من آواره قلب تو بی رحمه کسی نمی بینه ویرون شدنامو کسی حواسش نیست به سوختنم بی تو تو می ریو قصه دیگه تموم میشه می سوزه قلبی که تقدیرش آتیشه