شبی بود و بهاری در من آویخت چه آتشها ، چه آتشها برانگیخت فرو خواندم به گوشش قصه عشق چو باران بهاری اشک می ریخت شعر : سایه
بوی خوش تو هرکه ز باد صبا شنید از یار آشنا نفس آشنا شنید یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان دل شرح آن دهد که چه دید و چها شنید محروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد از گلشن زمانه که بوی وفا شنید شعر :حافظ