Lyrics of Bagh Kourosh Yaghmaei
میزند باد سحر در تنه گردو سوت
میپرد غوک در آب از لب تن پوشه حوض
پای بر دوش شب آورده سحرگاه هنوز
گربه پیر کمین میکشد از گوشه حوض
باغ از همهمه زنجره ها لبریز است
قصه ای روی لب طاق نما افسرده
زیر ایوان سر میخ کج درگاه هنوز
قفس آویخته اما چهقناری مرده
دیگر از ارسی صد شیشه نمی تابد نور
ناله ای سوخته روی لب خاموش چراغ
ریخته پولک ماهی کف پاشویه خیس
گربه ای خفته کنار در مخروبه باغ
باغ گویا که ندارد غم ویرانی خویش