من از آن گذشتم ای یار! که بشنوم نصیحت برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم دگری نمی شناسم، تو ببر که آشنایی تو که گفته ای تامل نکنم جمال خوبان بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی در چشم بامدادان به بهشت برگشودن نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی